ناظم الاسلام كرمانى

412

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

ايستاده و سينهء خود را باز نمود و گفت اى مردم نترسيد واهمه نكنيد اينها كارى داشته باشند با من دارند اين سينهء من كجاست آنكه بزند شهادت و كشته شدن ارث ماست اجدادم را كشتند در راه دين خدا مراهم بكشند اين‌قدر ايستاد و نطق فرمود تا قدرى باعث تسكين و آرامى قلوب گرديد بستگان آقاى بهبهانى هم افتادند در بين مردم و گفتند اين دو تير تفنگ از دولتيان نبود يكنفر از خود ما اين صدا را بلند كرد كه سربازها بدانند در مسجد اسلحه هم هست و جلوتر نيايند نگارنده ديد كه اطراف آقايان خالى خواهد شد فلذا با فيلسوف از مسجد خارج شديم و در كوچه و بازار افتاده فرياد ميكرديم اى مردم اولاد رسول را يارى كنيد علماى خود را تنها نگذاريد با اينحال خود را بخانهء اديب بهبهانى رسانيده نهار را در آنجا صرف كرده عصر مراجعت كرديم و ديديم آقايان سلامت ميباشند . ميرزا محمد نايب آدم آقاى طباطبائى يك دستمال فشنك ببهانهء آذوقه براى آقايان داد بحسين نامى كه در زير عبا وارد مسجد نمايد دم در سربازها فشنگها را گرفته حسين را فورا بردند بميدان توپخانه و او را بستند بتازيانه پس از زدن دويست شلاق او را حبس و بعد از مدتى او را نفى بلد كردند تاكنون كه تقريبا شش سال ميگذرد از آن جوان كسى خبر ندارد . عصر امروز حاج آقا محسن عراقى آمد براى اصلاح كارى نكرد رفت مجددا شب را از طرف عين الدوله آمد كه آقايانرا ببرد نزد عين الدوله آقاى طباطبائى ديد كه بعضى مايل خواهند شد فلذا با تغيّر و سختى رو كرد به حاج آقا محسن و فرمود سيد تو را چه كار كه در كار ما دخالت كنى همان ظلمها و كارهائى كه در عراق كردى تو را كافى نيست كه آمدهء خدمت براى عين الدوله كنى صدر اعظم در نزد تو اهميت دارد و به نظر تو داخل آدم هست علماى مركز از اين گونه صدور بسيار ديده‌اند حدّ خود را نگاه‌دار . بارى حاج آقا محسن مجتهد عراق با حال ياس مراجعت نمود . آقا ميرزا مصطفى آشتيانى با امير بهادر بناى مراوده را گذارد بلكه براى اصلاح كارى كند ولى كارى نكرد بلكه پيغام آورد كه من از طرف شاه مأمورم تا فردا كار را يكسره نمايم يا قتل و نفى و تبعيد و يا رفتن آقايان بمنازل خود و ضمنا به آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى پيغام آورد كه پول زيادى بشما ميدهند كه آقايانرا متفرق كنيد . جنابش جواب داد كه نه صلاح من و نه صلاح شماست تفرقهء بين آقايان ، بايد كار يك‌سره و انجام گيرد يا تأسيس عدالتخانه و عزل عين الدوله و يا ماندن در اينجا كه تكليف معلوم شود . دو ساعت بغروب ماندهء امروز مشكوة الدوله از طرف نايب السلطنه كامران ميرزا آمد خدمت آقايان و پيغام آورد كه شاه متغيّر است فردا كار را يكسره مينمايند صلاح در اين است كه مردم را متفرق كنيد آقايان جواب دادند كه ما مردم را امر مينمائيم دكاكين را باز كنند و متفرق شوند لكن خودمان در همين مسجد ميمانيم تا مقصود ما انجام گيرد و ما هم مقصودى نداريم جز اجراء دستخط شاه و تأسيس عدالتخانه و چون عين الدوله مانع و مخلّ و دشمن ساداتست عزل او را نيز استدعا داريم . نزديك غروب امروز دستخطى كه اعليحضرت شاهنشاه در جواب پسرش عضد السلطان دستخط كرده بود آوردند خدمت آقايان كه سواد آن از اين قرار است :